روزگار سخت برای تنگدستان

مثل دیوانه ها شدم . مدام خودمو به در و دیوار میکوبم . هضم این موضوع که چه خیانتی در حق خودم و ملتم شده و انگار که دارم توی جزیره مرده ها زندگی میکنم و هیچ عکس العملی از این دزدی تاریخی نمی بینم ، برام غیر ممکنه . نمی دونم چرا ملت دارن بی سر و صدا به زندگیشون ادامه می دن و انگار نه انگار که اتفاقی به این بزرگی توی تاریخ مملکتشون افتاده و به یکباره ارزش نفسشون ، زندگیشون ، عمرشون ، نصف شده . مثل اینکه یک سال کار کنی و حقوق شش ماه بهت پرداخت بشه . مثل اینکه پنجاه سال برای حفظ آبروی خودت و خوونواده ات تلاش کنی و یکی بیاد و در یک لحظه همه داراییت رو برداره  و تو مات و مبهوت نگاهش کنی و اجازه بدی که بدون احساس کوچکترین حس ناخوشایند ، شاد و شنگول بذاره و بره .

آی مردم ، می دونید چه اتفاقی افتاده ؟؟ میدونید که اگه وضع مملکتتون رو به یه خانوم خونه دار بی سواد سپرده بودید ، الان حداکثر اتفاقی که ممکن بود بعد از دو ماه رخ بده ، این بود که ارزش پولتون در مقایسه با پول کل دنیا ، ده در صد کم شده بود و شما نود در صد باقی مونده رو صرفا به این دلیل که پولتون راکد مونده بود و فعالیت اقتصادی باهاش انجام نمی شد ، توی جیبتون داشتید !؟

کجا داریم زندگی میکنیم !؟ چقدر باید هزینه بدیم برای این دولتی که از جنس ملت نیست !؟ چرا رییس دولت بدون توضیح مشخص به مردمش راجع به این اتفاقات ، توی پاسداشت تعزیه سخنرانی میکنه !؟ چرا به استان کرمان میره  ، با پول مردمی که فقیر و فقیرترشون میکنه !؟ چرا طی این شش سال با پول مردم هر جایی که توی خواب هم نمی دیدید ، سفر کرده و بازدهش فقط و فقط رکود ایران در داخل و خارج از این کشور بوده !؟ چرا !؟ چرا !؟ چرا !؟

/ 12 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

كاهش همه مثل شما دلسوز بودن و اين همه از اين مسائل تأثير مي گرفتن و احساس مسئوليت داشتن اون موقع شك ندارم كه دنيا گلستان بود.[گل]

آنا

تازه اولشه. به کجا می خوایم برسیم خدا داند. ولی آیا راه چاره ای هست؟ ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××× (راستی بهتر نبود از یه خانوم خونه دار به عنوان یه آدم بی سواد و غیراجتماعی که چیزی سرش نمیشه یاد نمی کردی. چرا یه زن مثالت بود؟.-البته می دونم اینجا جای این بحث نیست- ولی ما همون مردمی هستیم که اجدادمون زنهایی بودن که مملکت اداره می کردن. یه زن خانه دار شغل داره. یه شغل مقدس که شاید بشه گفت زندگیه بقیه افراد باسواد خونواده به اون بستگی داره. بهتر نبود یه مرد علاف و باطل رو مثال می زدی که سر چهارراها تخمه میشکنه و به فکر کارو زندگی نیست و راست راست راه میره و مفت می خوره؟) ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××× گفتن درد اجتم

آنا

نوشتم قبلیم نصفه مون: گفتن درد اجتماع مردم رو آگاه می کنه. پس نوشته هات واقعاَ مفیده....

آنا

من چرا انقدر غلط غولوط می نویسم می خواستم بنویسم: "نوشته قبلیم نصفه موند" اشتباه تایپی شد.[زبان]

sara

سلام بعضی قوانین حتما رخ میدند......البته بر اساس حکمت آفرینش و قوانین پایه ای علمی خودش مثلا خداوند مقدر کرده که آب در 100 درجه بجوش بیاد با این مثال خواستم بگم فقر و تنگدستی و گرانی و تورم سرسام آور نتیجه اشتباه و افعال طبیعیه بعضی رفتارها و سایتهای اقتصادی است اگر ما درست سرمایه گذاری و فکر کنیم و حواسمون به دنیا و مردم و روابط اقتصادی تعریف شده باشه و با سواد باشیم .........حتما از تورم و رکود و کاهش ارزش پول نجات پیدا میکنیم حرکت نکردن و نداستن قوانین و اصول اقتصاد و بی سوادی باعث بدبختی اقتصاد بی سرو سامان ما شده خدا رحمش زیاده و این رحم در راستای درست انجام امور قرار داده شده نه اینکه هی اشتباه کنیم و دزدی و دروغ و کلک و بی رحمی بعد انتظار پیشرفت و ترقی و بدبختی نداشته باشیم فکر کنم از جهان سوم داریم میشیم جهان پنجم و ششم و.... مردم فقیر و کم درآمدی که قادر به تامین معاش نیستند و هر چه بیشتر کار میکنند بیشتر بهشون سخت میگذره رحمش جایی جاریه که درست عمل کنی و راه را پیدا کنی این قانون است نه اینکه دایم اشتباه کنی و راه را غلط بری و انتظار معجزه داشته باشی

آنا

راستش آبی جان متوجه نشدم اون آقای بی کار چطور شاغل محسوب میشه؟ بعد هدف من این بود که وجهْ زن به خاطر خانه دار بودن پائین نیاد و خواستم بگم زنهای خانه دار بی سواد مادران یا همسران همون مردان با سواد هستند. چرا یک زن باید مثال زده بشه؟ می دونی بحث من بیشتر فرهنگیه..... ممنون. (راستی به مثال خودم توجه کردم- خط آخرت- ولی منظورت رو متوجه نشدم از تاکید روی توجه!)

Hera

چرا های خیلی بیشتری هس که جوابشو با همون کوبیدن به در و دیوارم نمیشه فهمید میدونی مث ِ آب ِ سرد میمونه.. اولش که بری زیرش شوکه میشی، میلرزی حتی ولی یکم که بگذره بدنت عادت میکنه.. حتی حس میکنی آب ولرم شده الانم همینه.. مردم خواب نیسن.. عادت شده واسشون همینه که به خودشون تکونی نمیدن

Hera

من اینجا یک عدد کامنت نهادم نیستش.. باید بنویسمش دوباره ینی؟ :دی

Hera

مینویسم حالا، اگه دوتا شد پاک کن یکشو :دی گفتم که چراهای زیادی هس که با همین کوبیدن به در و دیوارم نمیشه به جوابشون رسید میدونی یه جورایی مث ِ آب ِ سرد میمونه.. اولش که میری زیرش شوکه میشی و میلرزی حتی، ولی یکم که بگذره عادت میکنی و شاید حس کنی که آب ولرم شده مردمم همینطورن..خواب نیسن ولی یه جورایی عادت کردن واسه همینه هیچکی به خودش تکون نمیده اینقد حرص نخور شوما :) همه چی دُرُس میشه