کیش آیلند

از چند سال پیش هر وقت خواهر و برادر ها در کنار همدیگه جمع می شدیم ، حرف از سفر به کیش به صورت دست جمعی به میون میومد و کلی برنامه ریزی واسه سفر طی چند ماه آینده انجام می دادیم . ولی هر دفعه یه مساله ای باعث می شد تا برنامه حذف بشه.

حدود دو هفته پیش به صورت خیلی اتفاقی مقدمات سفرم به کیش مهیا شد . با توجه به حساسیتی که نسبت به هتل محل اقامت داشتم ، سعی کردم که شرایط مناسبی رو فراهم کنم . اما شرایط به صورتی پیش میرفت که هر لحظه من رو از خواسته ام راجع به هتل با اسم و رسم ، دور و دورتر میکرد . در نهایت هتل شباویز که بیشتر به ویلاهای شمال می موند تا هتل ، محل شب مانی ما در کیش شد. در این سفر فقط میثم همراهم بود . با مرخصی که از پادگان گرفته بود ، برای اون هم تعطیلات خوبی شروع شده بود .

از کیفیت پرواز و اینا که بگذریم ، هوا بسیار خوب بود . هموطنان اصفهانی هم مهمان همون هتل بودند . باد بهاری و ساحل آروم و غروب دل انگیز و ... همه و همه خبر شروع یک سفر خوب رو می دادن. آب آروم و شفاف با ماهیهای رنگ ووارنگ و تند و تیز خلیج فارس ،صحنه های خوشگلی رو بوجود آورده بود .

بعد از استراحت کوتاه در اقامتگاه ، به سمت شهر روان شدیم . دیگه هوا گرگ و میش شده بود و مردم از خونه هاشون بیرون اومده بودن .ولی خیلی شلوغ نبود . یعنی در کل شلوغ نبود . گشت و گذار توی مجتمع های تجاری و کوچه به کوچه به دنبال خرید اعتبار اینترنت بیسیم توی جزیره که در نهایت هم به شکست منجر شد.

اسکله تفریحی اولین جایی بود که رفتیم ( بعد از مراکز تجاری ) . خیلی عالی بود . هوا به جو ورزشگاه خیلی کمک فرموده بود . من و میثم و اندک ماهیگیرهای قلاب به دست و شکار هشت پا و ماهیها ی تیز و فرز و چند تایی هم ملت دو به دو و ... بعدشم که شب و شکم و داستانای خودش ..

فرداش هم که بولینگ و بیلیارد و غواصی و کشتی آکواریومی و .... آخ که چه خوش خوشانمان گردید! در واقع جای همه دوستان و آشنایان و فک و فامیل به خیر و خوشی و خالی ..

فردا روز هم که از دیشبش آغاز گردیده بود ، با اجاره خودروی لوکس ، اون هم به تعداد دو عدد طی دو روز مجزا به گشت و گذار و بازدید از مراکز تفریحی و تاریخی و سیاسی و اقتصادی ، از قبیل آب انبار و شهر حریره و درخت سبز و کلبه حور و کشتی یونانی و کاریز زیبا و خلاصه هر آنچه در مغز بگنجد ، گذشت.

طی سه روز روزگارخوش و خرمی سپری شد که همه را مدیون دوستی هستم که مرا به کیش قلقلک داد و خود در ابتدای راه و پس از اطمینان از راه اندازی بنده حقیر ،پشتم را خالی کرده و مرا تنها گذاشت .

جای همگی عزیزان در چنین سفرهایی همیشه سبز می نماید .راستی هیچ خریدی هم نداشتیم . چون که هیچ خانومی باهامون نبود که وقتمون رو بابت گشت های تجارتی بگیره نیشخند چشمک

 

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل آبی

سلام....خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم عیدتون مبارک[گل]

Hera

به به، چه خوش گذشته :دی آقا عیدت مبارک باشه کلی :)

باران

سلام خوبين؟عيدتون مبارك[گل]كم پيدا شدينا.توجه مينموين؟ خوش بحالتون آقاي آبي واقعا شما نهايت لذتو از زندگيتون ميبرين.من كه امسال سفرنرفتم كلي دلم سوخت[ناراحت]

نهال

سال نو اتون با کمی تاخیر مبارک آقای آبی... زحمت بکشین در سال جدید فعال تر باشین!! این چه وضعشه![متفکر][نیشخند]

آنا

اگه دوست داشتی بیا و رای بده[لبخند]

Hera

چطوری؟ خبری نیس از آپ :-؟

سارا

هر یک از ما در درون خود درختی جادویی داریم که منتظر سفارش هایی از جانب ماست. ولی باید حواسـمان باشد ، چون این درخت افکار منفی ، ترس ها ، و نگرانی ها را نیز تحقق می بخشد. بنابر این مراقب آن چه که به آن می اندیشید باشید... سخن روز : مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است

رویا

13 بهمن کیش بودم ..واقعا هوا عالی بود ..معتقدم توی کیش نباید وقت رو در پاساژ ها گذروند .حیفه واقعا! سلام. خوبی شما؟

باران

اصلا من دیگه باهاتون قهرم پیشتونم نمیام[قهر]

سارا

از يحيي بن معاذ پرسيدند به چه توان شناخت كه خداوند از ما راضي است؟ گفت... اگر تو از مقدرات الهي راضي باشي، نشان آن است كه او هم از تو راضي است.