اولین خواب مادر   

شب عاشورا ... میون این همه درگیری ذهنی و جسمی و روحی ... 

دیشب اولین دفعه بود که مامان به خوابم اومد . با چادر نماز سفیدش ، سرم رو در آغوش گرفت . نمیدونم با صدای بلند گریه میکردم یا نه ، فقط وقتی از خواب بیدار شدم ، متوجه چشمای خیسم شدم و حس کردم که داشتم حرف میزدم ...

خدای من ، مادر من ، کمکم کنید . تنهام نگذارید ... مسیرم رو گم کردم. نجاتم بدین ... 

لینک
دوشنبه ۱٠ مهر ،۱۳٩٦ - Blue