سفر   

ماه مبارک رمضان شده و طوفان سفر به کشورهای بلاد کفر در کشور اسلامیمون به راه افتاده . من هم از این طوفان بی نصیب نموندم و با رضا برنامه سفر ریختیم و چند روزی به کشور همسایه و همکیش ، ترکیه – استانبول ، رهسپار شدیم. طبق آمار سال 2010 میلادی ، شهر استانبول به لحاظ جاذبه های توریستی رتبه 8 رو در دنیا کسب کرده بود و این موضوع ، جذابیت سفر رو بیشتر می کرد . سعی کردیم توی فرصتی که داشتیم بیشترین استفاده رو ببریم و به همین خاطر هر روز بعد از صرف صبحونه ، کوله به پشت راهی کوچه خیابونهای شهر می شدیم و تا پاسی از شب که بی رمق به هتل بر می گشتیم ،کلی از ندونسته های قبلیمون کم کرده بودیم . به نظر من ، این سفر در عین کم هزینه بودن ،  بی نظیر بود . هزینه خورد و خوراک و حمل و نقل عمومی و تورهای گردش در شهر و در کل هر چی که برای یک به اصطلاح توریست لازمه  ، متناسب بود .

تلاش ملت و دولت ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا توی تک تک امورشون دیده میشه که البته جای تحسین داره . شهر استانبول هم که پایتخت اقتصادی ترکیه محسوب میشه ، پویایی بیشتری داره . زیاد به جزییات سفر نمی پردازم .

چند تا سوال در حین سفر برام بوجود اومد که البته پیشینه هم داشت . ترکیه کشور مسلمانی هستش که به لطف آتاتورک که مردم ترکیه بی نهایت دوستش دارن , به دلیل خدمات بی حد و حسربه مملکتش و اینکه سیر تحول رو در اون کشور سرعت داد . آتاتورکی که به دلیل ترغیب شاهان ایرانی به انتخاب حجاب توسط خود مردم، تلاش شده تا در ذهن ما منفور جلوه داده بشه . حجاب آزاد بود . هر خانومی که نمی خواست پوشش داشته باشه ، آزاد بود و برای خانومهایی هم که محجبه بودن ، منعی وجود نداشت . زن و مرد میانسالی رو دیدم که خانوم حجاب کامل داشت ( مانتو و روسری ، البته حجاب به معنی واقعی و دقیقا خودخواسته ) . مرد و زن توی ایستگاه تراموا همدیگه رو بغل کرده بودن و با همدیگه صحبت می کردن . دختران محجبه ای رو دیدم که توی مترو  و کشتی و ترموا و پارک کنار عزیزانشون نشسته بود و صورت عزیزشون رو می بوسیدن و دست همدیگه رو می فشردن . عاطفه و احساس فریاد می کرد توی اون شهر . چقدر دست در دست ، چقدر بوسه ، چقدر تبادل انرژی . هیچ صدای بلندی از هیچ شهروندی شنیده نمی شد . هیچ زنی از دست بی مهری مردش فریاد نمی زد . هیچ  جنگ و جدلی در کار نبود .

شنیده ام که قبلترها ترکیه اینطور نبود . دزدی و فقر و فساد ، همه جا فریاد می کرد . شنیده ام که حتی پلیس ترکیه بدون دریافت خراج از کنار هیچ خارجی نمی گذشت . چه شد که امروز من باید اینگونه تعریف کنم ؟

مفهوم آزادی یعنی چه ؟ مفهوم اسلام یعنی چه ؟

دلم می سوزه برای خودم که مرد این سرزمینم . مردی که از کودکی از خانواده و جامعه به جز ترمزهای بی پایان ، هیچ هدیه ای دریافت نکرده . منزل : درس بخون تا دکتر بشی . مدرسه : موهاتو با شماره 4 کوتاه کن و الا از مدرسه اخراج میشی . دانشگاه : آستین کوتاه ؟ بورو خونه لباستو عوض کن . به تو هم میگن دانشجو؟  محل کار : موهای بلند ، آراسته سیستم اداری نیست . ...

دلم می سوزه برای زنان سرزمینم . زنانی که از کودکی منع شده اند از بازی با پسران . منع شده اند از دیده شدن . منع شده اند از انتخاب . منع شده اند از زندگی . منع شده اند از نفس کشیدن . دلم می سوزه...

این شریعت خدا نیست که ما رو اینگونه کرده .  خدا چیزی جز شادی بنده اش نمی خواد . خدا هیچ کس رو محکوم به گوش کردن حرفش نمی کنه . خدا رییس نیست . خدا خداست . چرا با مترسک خدا هر سیخ داغی رو به ما فرو می کنن؟ خدا زیبایی و لبخند و شادی رو دوس داره . خدا چادر و مانتو رو لازم نداره . دلم برای خدایی می سوزه که از اسمش داره سوء استفاده میشه . دلم برای شریعتی می سوزه که از حرف به حرفش داره سوء استفاده میشه . دلم برای مردمی می سوزه که عادت کردن به اینگونه زندگی کردن . دلم می سوزه برای خودم.

لینک
یکشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳٩٠ - Blue