آخه چرا خدا !؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

دیشب باهاش حرف زدم . ادای کلمات براش سخت بود . گریه می کرد . نمی تونست شمرده صحبت کنه . بریده بریده حرف می  زد .

ولی بازم به من گفت که می خواد با همدیگه دعا کنیم . خدایا منو نمیشناسه ٬ هیچکسو به جز پدرش نمی شناسه . خدایا ولی تو رو می شناسه . حرف زدن با تو رو هنوز یادشه . اینجوری داری امتحانش می کنی ٬ ولی بازم شکر می کنه !

خدا کمکش کن . می دونم که نباید بهت جسارت کنم و پیشنهاد معامله بهت بدم . خدا کمکش کن . اون تو رو فراموش نکرده . به بهترین نحو یادش کن و از این وضعیت نجاتش بده . خدا اون خیلی پاک تر از اون موجوداتیه که دارن راست راست راه می رن و حتی برای شکر نعمت هات زحمت سربلند کردن و تشکر کردن رو به خودشون نمی دن . بهش فرصت لذت دوباره زندگی رو به پیشرفت متعالی ... بده . اینا به خاطر خودم نیست . خودت می دونی . دارم داد می زنم سرت . پس بفهم که از دستت عصبا نی ام . خدا کمکش کن

لینک
یکشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٦ - Blue