دو هفته نامه   

به لطف مدیران نامدیر , چند روزی رو در محل کار خودم نبودم . عده زیادی از افراد با سابقه و متخصص در کار خودم رو به کاری کوچک که درشاْن و منزلت آدمای بی سواد و کوچیک بود ، به کار گماشته بودن . جالب بود که برای اجبار به کار ، از زور و تهدید استفاده شد . خیلی فوق العاده ! است که در یک سازمان عریض و طویل چنین اتفاقی بیفته و کک هیچ نامدیری هم از این وضعیت نگزه . تخریب روانی  و شخصیتی بدی در سطح سازمان صورت گرفت و بعید به نظر میرسه که فکر کنیم غیر عمدی بوده و از روی ناچاری !

به هر حال خوب یا بد ، باعث شد تا چند روزی با آلونک نوشته هام فاصله داشته باشم .

پنج شنبه ظهر به اتفاق دوستان و با هماهنگی قبلی به سمت پارک آبی پارس رفتیم . هوای خوبی بود . آفتابی و گرم ، نه به حدی که پوست رو بسوزونه . هر از گاهی نسیمی هم می وزید که اتفاقا خیلی مور مور کننده و قلقلک زا و در کل ، همون حسی که مو به تن سیخ می کند ، بود . نیشخنداولین نکته که برای من خیلی عجیب بود ، نبودن استخر شنا در مجموعه بود که امتیاز منفی تلقی می شد .  نظافت خیلی خوب رعایت شده بود و نظم هم خیلی خوب بود . تعداد وسایل تفریحی زیاد نبود و در کل انتخاب زیادی وجود نداشت . با احتساب زمانهایی که توی صف وسایل ایستاده بودیم ، حدود 4 ساعت توی مجموعه گشت و گذار کردیم. در مجموع و با توجه به عدم وجود تفریح برای مردم ، زمان خوبی رو گذروندیم و از این حداقل موجود ، سعی کردیم که حداکثر استفاده رو ببریم . وجود دو تا خودروی پورشه که یکی زرد و یکی قرمز بود هم همچین چشم نوازی می کرد که نگو و نپرس .  امیدوارم برنده های خوش شانس این دو خودرو بتونن نهایت لذتشو ببرن .

روز جمعه و حرکت کند عقربه های ساعت .  سریال عشق ممنوع که از شبکه های بیگانه پخش میشه . مجبور شدم همه قسمتهایی رو که در طی هفته نمایش داده شده بود رو نگاه کنم تا خدای نکرده مدیون بازیگرانش نشم ... و بالاخره ساعت 18:30 و سوت شروع بازی پرسپولیس و استقلال . نتیجه جالبی بود و جدا از تبعیض رنگ و علایق دوران کودکی ، به نظر من نتیجه همون چیزی بود که از قبل پیش بینی شده بود و با وضعیتی که دو تیم از ابتدای فصل داشتند ، می شد حدس زد که وزن تاکتیکی و تکنیکی بازی به سمت استقلال سنگینی میکنه . و در نهایت سوت پایان بازی با نتیجه 2-0 به سود استقلال . ( من طرفدار تیم استقلال نیستم )

و اما بخش انتهایی جمعه ! برنامه 7 با حضور بازیگر! سینما ، آقای حامد بهداد . قبل از اون هم صحبتهای آقای محمدرضا عرب ، کارگردان فیلم "ندارها" و پژمان بازغی بازیگر فیلم . گفتگوی این دو با آقای مسعود فراستی ، منتقد برنامه هم در نوع خودش جالب بود و از دیدنش لذت بردم .نکته خیلی قشنگ برنامه در قسمت اول ، گزارش مردمی بود  و اینکه تنها کسی که تونسته بود نتیجه اخلاقی فیلم رو به درستی درک کنه ، پسر 10 ،11 ساله ای بود که خیلی زیبا و در چند جمله کوتاه به گزارشگر گفت که : نباید به هر قیمتی ، هر کاری رو انجام داد . یعنی کار بد کردن با بهانه کمک به دیگران ، اصلا کار درستی نیست . خیلی خوشم اومد از هوش فوق العاده اون آقا پسر لبخند

و اما حامد بهداد ... حامد بهداد که حرف و حدیثهای زیادی همیشه با خودش داره و مخصوصا بعد از نامه ای که برای آقای فریبرز عرب نیا ، که فکر کنم حدود خرداد ماه همین امسال نوشته بود ، بیشتر وارد عرصه حواشی شده بود و بعد از اون نامه ، ساعتهای زیادی رو برای شناختنش گذاشته بودم  ، از ابتدای گفتگو با آقای فریدون جیرانی خود واقعیش رو به طرز جالبی در معرض دید عموم قرار داد. البته شاید شروع جنجالی مجری برنامه هم بی تاثیر نبود ! در سرتاسر مدت زمانی که گفتگو برقرار بود ، جمله کامل و درست از حامد بهداد نشنیدم . گاهی اوقات بی ادبی خودش رو خیلی عریان به چهره مخاطب می کوبید . اعتماد به نفس لازم برای گفتگو ، آمادگی قبلی برای گفتگوی زنده ، سواد کافی برای پاسخگویی ، باد روشنفکری و خیلی موارد دیگه باعث شد که برنامه ، شاکله طنز به خودش بگیره و در نهایت منو به این نتیجه برسونه که اون نامه به هیچ وجه کار حامد بهداد نبوده و این آدم هرگز نمی تونه حتی یک جمله از اون نامه رو بنویسه یا حتی درک کنه . تصادف در حال مستی و درگیری با نیروی انتظامی ، حضور در مهمونیهای شبانه ، مصرف مواد مخدر و دقیقا هر چیزی که جامعه تلاش در نفی کردنش داره و الگوی جوونای مردم باید ازش دوری کنه ، در کارنامه ایشون جلوه نمایی میکنه . وضعیت ایشون در برنامه به قدری فوق العاده بود که خودش رو مردی 40 ساله!!! معرفی میکرد و ... 

ساعاتی از نیمه شب گذشته ، خنده های تلخی به لبم نشست . شاید راههای بهتری برای دیده شدن وجود داشته باشه . نیازی نیست که برای دیده شدن ، در خیابان و کوچه و بازار ، عریان بشیم . نیازی نیست که به هر قیمت ، دیده شویم . نیازی نیست که ... 

روزگاری بود ! جای دوستان خالی لبخند

لینک
شنبه ٢٦ شهریور ،۱۳٩٠ - Blue

   تعطیلات عید فطر   

به لطف دولت و مجلس خدمتگزار و به تک چشم اسراییلیها و هر دو چشم آمریکاییهای جنایتکار ، تعطیلی عید فطر ما هم دو روزه شد و ... خلاصه تعطیل در تعطیل دیگه!

چهارشنبه شب به همراه خواهرزاده و برادرزاده های عزیز و به دعوت بنده حقیر ، برای دیدن تئاتر کمدی اجتماعی " دو خواستگار برای رعنا " به سمت و سوی سینما ایران رهسپار شدیم . شروع سانس ساعت 9:30 شب بود و تعداد افراد در انتظار ، زیاد . بالاخره با چند دقیقه ای تاخیر ، که حتما از پیش برنامه ریزی شده بود ، وارد سالن کوچیک تئاتر شدیم که گنجایش نزدیک به 100 نفر رو داشت . ردیف اول ، صندلی شماره 1 تا 5 . اینم یه جورش بود دیگه ! به خاطر رزرو به موقع بنده نیشخند. نمایش تقریبا ساعت 10 شروع شد و تا ساعت 11:45 که تئاتر تموم شد ، مردم همگی در حال دست و سوت و جیغ و در کل خوشحالی بودن . خوشحال شدم که بعد از مدتها که با همدیگه بیرون نرفته بودیم ، فرصتی ایجاد شده بود که بخش کوچکی از جمعیت مجرد خانواده دور هم جمع بشن و با شادی در کنار همدیگه باشن . 

بعد از نمایش هم با توجه به خالی بودن شکم بچه ها و احتمال اینکه همدیگه رو بخوریم ، به سمت میدون قدس و کباب ترکی های خوشمزه سر خیابون دزاشیب راه افتادیم . خیابونها شلوغ بودن و انگار نه انگار که ساعت 12:30 شبه! وقتی جلوی پارک نیاوران از ماشین پیاده شدیم که بریم دور حوض پارک و بنشینیم روی صندلیهای دور حوض ، دیدم که بچه ها دندوناشون به هم می خوره و مدام به بالا و پایین می پرن که یه خورده گرم بشن . متوجه شدم که هنوز باورشون نشده که پاییز توی راهه و هوای نیمه شب ، سرد و سوزناکه . پس خیلی زود برگشتیم و شب خوبمون رو به پایان رسوندیم . 

پنج شنبه هم عالمی داشتیم واسه خودمون . دیدن فیلم ، برنامه پنج شنبه بود که با موفقیت انجام شد . 

و اما جمعه ، که برنامه اش از قبل برنامه ریزی شده بود . صبح کله سحر با خواهرزاده ها به سمت دماوند حرکت کردیم. وای که چه سخت بود ، صبح زود روز تعطیل مجبور باشی زود از خواب بیدار بشی !!! ولی خوب گاهی اوقات اجبار هم خوبه چشمک .انجام مراسم صبحانه در ماشین انجام شد . تا ساعت 12:30 که توی زمین مشغول خط کشی از شمال به جنوب و از شرق به غرب بودیم و همه اش به بگو و بخند گذشت ، گذشت زمان رو احساس نکردیم . بعدشم با لباسای خاکی و گچی و عطش تشنگی که دیگه داشت نفسمون رو می برید ، سوار ماشین شدیم و به سمت خانه و کاشانه .

برنامه بعدازظهر جمعه با دیدن فیلم پاپیون یا پاپیلون با بازی بی نظیر استیو مک کوین و داستین هافمن به همراه مادر گرام  ، گذشت . 

بعدشم که به سمت ورزشگاه بزرگ آزادی و بازی تیم ملی و تیم اندونزی : نکته مهم بازی از نظر من بازی درخشان علی کریمی و دوندگی زیادش وسط زمین بود . بازی بی رنگ فرهاد مجیدی که فقط توی زمین راه می رفت و نشون داد که بازیکن ملی نیست هم نکته جالبی بود. نکونام هم اگه توپ به سرش نمی خورد و دو بار باعث نمی شد که مردم خوشحالی کنن ، هیچ و دقیقا هیچ نکته مثبتی توی بازیش وسط زمین وجود نداشت . میشه با جرات گفت که هیچ بازیکن ملی ، به جز علی کریمی دوندگی و بازی سازی نداشت . حتی رحمتی که از هیچ فرصت تیم اندونزی با پرتاب اشتباه توپش در دقایق آخر می تونست یه گل زیبا برای تیم مقابل بسازه . تیمی که چند ده میلیارد تومن از پول بیت المال برای خوش گذرونیشون صرف میشه ، عملا با اتفاق!!! به یه برد شیرین دست پیدا کردن . خدا رو شکر که نتیجه خوب بود . بعد از سوت پایان و بعد از خروج ورزشکارا از زمین بازی ، علی کریمی حدود 15 دقیقه دور زمین می چرخید و به تشویق تماشاگرا جواب می داد . وسط بازی هم هر فرصت کوچکی که گیرش میومد ، دور زمین به تشویق تماشاگرا جواب میداد . کاری که هیچ بازیکنی نکرد . به حق ، خیلی از این کارش لذت بردم و مفهوم چهره مردمی رو به چشم دیدم . 

در کل تعطیلات خوبی بود و استفاده خوبی از این چند روز بردم . از این بابت ، از اونایی که کل زندگیشون رو در تعطیلات به سر میبرن و برای خالی نبودن عریضه ، رای به تعطیلی مردم می دن کمال تشکر رو دارم .

لینک
شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳٩٠ - Blue