چند ماهی به نوروز 1390 خورشیدی مونده بود که فکر تخریب و سپس نوسازی منزل پدری به سختی با اعصاب اینجانب اصابت نمود،اونم با دست و پنجول عاری از چرک کف دست.

با چندتایی از دوستان و آشنایان که دستی در این کار برده و عرقی ریخته بودن مصاحبت نمودم.در نهایت مقرر گردید تا با همکاری دوس جون بانکیمون به دنبال وام با بهره فوق پایین بریم، که البته شخص ثالث که فراهم کننده وام بودن ، دوس جون دوس جون بانکیمون بودن.

سرمو درد نیارم.یه چند ماهی با تماس های بنده و سرکار گذاشتن آقای بانکی بگذشت تا به اردیبهشت 1390 رسیدیم و البته همچنان تماسها و پیگیریها امتداد داشت.

چهارشنبه بود که برای ساعت 6 بعد از ظهر قرار ملاقات با دوست دوست جون نهایی گردیده شده بود.از میدان آرژانتین به مقصد میدان تجریش که گفته میشد یه آلونکی بیش نیست رهسپار گشتیم.بعد از تماسات مکرر با آقا ، به در ورودی نزدیک شدیم و در به خودی خود باز شد و ما داخل حیاط آلونک ، خودرومون ( به قول دایی جان علیمون یاقوت) رو پارک نموده و توسط آسانسور یا همون سخت سر خودمون به طبقه 4 رسیدیم.آقایی با ارتفاع 2 متر در ورودی آلونک منتظرمون بود.پس از دخول به آلونک با صحنه هایی جالب انگیزناک مواجه گشتیم.آلونکی بود لااقلکندش 300 متری که در و دیوارش پر از عکس ولایت مطلقه فقیه در استایلهای متفاوت بود.پس از اندک دقایقی صبر پیشه گری ، اجازه دخول یافتیم.اتاقکی بود شاید 150 متر بلکیم کم و بیش.2 آقای گنده با لباسهایی شیک و ته ریشی مرتب و البته پیراهنهایی سیاه ( دهه فاطمیه بود آخه ) دست در دست ما گذاشتن و خود را نیز معرفی نکردن.

جلسه منتج به این قضایا گشته بود : وام بدون سقف ریالی از هر بانکی که شما اراده کنید.بهره وام حداقل 25 در صد ( البته برای مبلغی که مورد نیاز من بود) .مدت زمان لازم برای دریافت وام حداکثر 3 هفته پس از تکمیل مدارک لازم.12 درصد بهره به عنوان حق الزحمه بلافاصله پس از واریز پول توسط بانک دریافت خواهد شد.در این میان حرف وام 200 میلیارد تومانی هم به شنیده شد که مصوبات آماده داشته و دریافت آن راحت الحلقوم تر از مسقطی میباشد.تمامی این پروسه هم به صورت کاملا قانونی و با اراده و خواسته بزرگان ممالک صورت خواهد گرفت.

با سرگیجه ای حاکی از حلالیت درآمد دوس جون دوس جون ، از آلونک خارج گشتیم.

به سوی ته آخر تهران که منزل دوس جون بانکیمون بود رفتیم تا ایشون به سرمنزل منزلشون برسن.

پشت چراغ میدان هفت تیر بودم و مقصدم منزل پدری. دو تا گل به سر 20 یا 21 ساله از یک خودروی ون تویوتا که شیشه های سیاه داشت با باتوم خارج شده و باباتوم و مشت و لگد از پسرکی که روی زمین افتاده بود ، پذیرایی میکردن.یه جوونک دیگه هم که دستش با بند لاستیکی بسته شده بود هم به طرف شمال فرار می کرد و دو تا گل به سر 20 ، 21 ساله دیگه هم دنبال اوشون.برای روشن شدن موضوع ، اونطرف تقاطع یاقوت رو پارک کردم و به سمت و سوی شمال رهسپار . جوونک زیر دست و پا به درون تویوتا کشیده شده بود.اون یکی هم توسط کسبه ولایت مدار محله دستگیر شده بود.یه آقایی به سمت گل به سر ها اومد و گفت که اون یکی رو هم گرفتم.شما پلیس هستید ؟؟؟؟ یکی از گل به سرها گفت خدا خیرتون بده . ما پلیس نیستیم.میشه ایشون رو تحویل ما بدید!!!!!!!!!!!!!!!؟

آقا ما رو میگی ، همچین چارشاخ از گل به سرای آلونک تجریش و گل به سرای میدون هفتم تیر ! هر دو عزادار فاطمه ی علی

چند هفته ای از اتفاقاتی که اون روز در خواب نمیدیدم و در بیداری به سختی حس کردم ، میگذره . اما ترکشهای اون روز و شب هنوز در مغزم آسیب رسونی میکنه.

راستی راستی خدا تو به اونا گفته بودی که این کنن و اون کنن؟!؟

بابا دمت گرمه خیلی زیاد.عدالت علی و مبارزه با مفاسد اقتصادی و جمهوری اسلامی و ...

آهای اونی که از بالا داری به اینا نگاه میکنی.سرت کلاه رفته ، به چه بزرگی . اون میگیره به اسم تو.این میکشه به اسم تو.منم میبینم و روزه سکوت ترس میگیرم از بیم فنا شدن آبا و اجدادم جلوی دیدگان تو 

لینک
دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - Blue