هرچي ...   

مبارزه كردن رو به چشم ديدم وقتي كه جلوي ديگ سمنو وايستاده بودم از ساعت ۱۱ صبح تا ۷ صبح روز بعدش...

وقتي كه سرما داشت توي سلول هاي استخون همه پيش مي رفت ... وقتي چكيده سمنو روي پوستم مي ريخت و دست و صورتم رو پر از تاول مي كرد ... وقتي كه دونه هايي جوونه گندم تمام تلاششون رو مي كردن كه مولكولهاي آب رو توي خودشون نگه دارن و آدمايي كه تمام تلاششون رو براي گرفتن آب از اون دونه ها انجام مي دادن تا به موقع بتونن كاسه هاي سمنو رو به موقع به دست افرادي كه حاجتي دارن برسونن و دعاي خير از بقيه بگيرن و توي حساب معنويشون پس انداز كنن...

اين يعني مبارزه ... اين يعني همون چيزي كه توي لحظه هاي بد و سخت كم داريم ...اين يعني دونستن اينكه اگه بخواي و مصمم بشي ، هر چيزي كه اراده كني انجام مي شه ...

خدا ، تويي كه داري منو مي بيني ، تويي كه دوست داري اين مبارزه رو هر لحظه توي همه مخلوقاتت ببيني ، تويي كه عاشق جنگيدن و پيروز شدن و شكت خوردن همه آفريده هات هستي ، تويي كه بعضي وقتا با ناداوري هات مسبب باخت بعضي از مخلوقاتت مي شي ، تويي كه ... به ما قدرتي بده تا بتونيم معدل پيروزي هامون رو بالا نگه داريم ( به قيمت پيروزي اون يكي مخلوقت )

خدا كمكمون كن تا برنده باشيم ، نه حتي بازنده سربلند

كمكمون كن...

لینک
یکشنبه ٩ دی ،۱۳۸٦ - Blue